بادهای بنفش تیره

و جهان از هر سلامی خالیست.....

بادهای بنفش تیره

و جهان از هر سلامی خالیست.....

دختر آب نباتی!

صبح ها کنار خیابان می ایستم، ساکت، آرام و بی حرکت!تنها آب نبات سبز رنگ لیمو ترشی را با زبانم از این سوی دهان به آن سوی دهان پاس می دهم.تاکسی ها و سواری ها و شخصی ها جلوی پایم می ایستند و من می دانم که باید لب باز کنم و بگویم انقلاب!اما دهانم مصرانه بسته می ماند و زبانم به پاس کاری آب نبات سبز رنگ لیموترشی ادامه می دهد. چراغ 100 ثانیه ای چهارراه قرمز می شود، ماشین ها پشت خط های سفید می ایستند و با پاهای روی گاز منتظر شکار آدم های این سوی چهارراه هستند.چراغ سبز می شود درست به رنگ آب نبات لیمو ترشی من. آدم ها کنار من صف کشیده اند و تند و با عجله مسیرشان را می گویند و سر سوار شدن دعوا می کنند، بحث می کنند، آب دهانشان را توی صورت هم رها می کنند...من اما ساکت و بی حرکت کنار خیابان ایستاده ام و زبانم با آب نبات سبز رنگ لیمو ترشی بازی می کند.