بادهای بنفش تیره

و جهان از هر سلامی خالیست.....

بادهای بنفش تیره

و جهان از هر سلامی خالیست.....

لطفا سیفون را بکشید!

توی شرکت که میرم دست شویی، هر بار هم مقنعه ام رو درمیارم و هم مانتوم رو. عینکم رو بر می دارم و موهامو باز می کنم...دستامو فرو می کنم تو موهامو و خیره میشم به خودم تو آینه.شکممو میدم تو و نفسمو حبس می کنم.دستامو می کشم رو به بالا و خستگی هامو کش میدم. شونه هامو به داخل و بیرون می چرخونم به یاد ورزش های صبح گاهی سر صف مدرسه، تا خستگی های ممتد از توشون بزنه بیرون.

همکارای دیگه ام هی میان دستگیره رو فشار میدند و با در بسته رو به رو میشند.برای من مهم نیست اما.من با خیال راحت به بدنم کش و قوس میدم و با موهام بازی می کنم و به این فکر می کنم که تو این به اصطلاح سرزمین برای راحت بودن، برای دلبری کردن از قیافه ی خودت توی آینه..برای با موهات بازی کردن و با بدنت حرف زدن، برای کمی گریه کردن و یا شاید هم خندیدن، برای آرایش کردن، برای کمی ورزش کردن و پیچ و تاب دادن به بدنت، تنها جایی رو که می تونی گیر بیاری دست شویی تنگ و تاریک شرکت با بوی تند و عطسه آور بوگیرشه....