سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
21 بهمن 1388 ساعت 12:50 PM

داریم حرف می زنیم....یادم نیست از چی...یهو "میم" میگه، دلم می سوزه برای مادرت، برای فرشته، برای بابام، برای محمد، برای تو،‌ برای خودم، برای خیلیا....دراز کشیدم...دستم رو می ذارم روی پیشونیم..چشمام رو پنهون می کنم ازش...سکوت می کنم، میگه چرا هیچی نمیگی...بادکنک تو گلوم نمی ذاره حرف بزنم...لب هام رو گاز می گیرم تا بغضم تبدیل به هق هق نشه...اما آوار غصه هام هجوم میارن به چشمام...بغض کهنه می ترکه...با کف دستام چشمام رو می پوشونم...مثل قهرمانای خسته ی تو فیلما...
گریه می کنم...
برای مادرم، برای پدرت، برای محمد،‌ برای تو، برای خودم، برای اون دست فروش سر کوچه،‌برای پیرمرد فال گیر سر خیابون، برای زلزله زده های هاییتی، برای مریم، برای پیرزن تنهای خونه ی رو به رو،‌ برای پیری زود هنگام خودم، برای پدرم، برای مرد میوه فروش دور میدون انقلاب، برای خیابون گردا، برای خونه نشینا، برای مریض ها، برای کورها،‌ برای زندونی ها، برای دیوونه ها، برای همه...به اندازه ی تموم لحظه های تلف شده ی همه ی اونایی که می شناسم و نمی شناسم...به اندازه ی حجم تموم خوشبختی که می تونستن تو دستاشون داشته باشن و ندارن، به اندازه ی تموم آرامشی که نداشتن، به اندازه ی تموم سختی هایی که کشیدن، به اندازه ی تموم حرام شدگی شون تو این برهوت بی انتها!
گریه می کنم....
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
20 بهمن 1388 ساعت 09:38 AM


عاشق اون سکانسم تو فیلم آبی،‌اون جا که ژولی نشسته روی نیمکت توی پارک و دستاش رو تکیه داده روی لبه ی نیمکت....چشماش رو بسته و نور آفتاب هم می خوره تو چشماش، همون موقع فلوت شروع به نواختن می کنه و جای تموم صداهای دور و بر ژولی رو می گیره...آهنگی که انگار تو وجودش داره نواخته میشه...روی لباش یه لبخند محوه که بهت میگه...زندگی همینه...نشستن زیر آفتاب نیم روزی پاریس با چشمای بسته بر تموم هیاهوهای دور و برت....
تنها چیزی که الان می تونه این افسردگی احمقانه رو از من دور بکنه و باعث بشه این بغض لعنتی رو قورت بدم...همینه!نشستن رو یه نیمکت سنگی سرد، زیر آفتاب اول صبح پاریس....با چشمای بسته!
پی نوشت: عکس،نمایی از فیلم آبی
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
18 بهمن 1388 ساعت 11:43 AM


تابستان گند ورنون، روایتی مدرن است از کشتار دانش آموزان مدرسه در یکی از شهرهای داغ و عرق ریز تگزاس...قهرمان کتاب، ورنون نوجوان پانزده ساله ای است که به اتهام این کشتار تحت بازجویی قرار می گیرد.

کتاب نخستین اثر دی بی سی پی یر  نویسنده‌ی استرالیایی است که در سال 1961 در استرالیا متولد شد؛ و دوران طفولیتش را در ایالات متحده و سپس مکزیک و نوجوانی‌اش را در مکزیکوسیتی سپری کرد.

به استهزا گرفتن نوع زندگی امریکایی از زبان تلخ و گزنده ی ورنون و به زیر سوال بردن پایه و اساس تفکرات عامه ی مردم امریکا یکی از محورهای اصلی کتاب محسوب می شود....ورنون تا حدی از نوع تفکرات و رفتارهای اطرافیانش خسته و دلزده است که مکزیک را بهشت برین خود می داند....سرزمینی با ویلاهای سفید کنار دریا و زنان زیبا...

ورنون آینه ی تمام نمای هولدن کالفید(قهرمان ناتور دشت)است.قهرمانی که قوانین احمقانه ی زندگی امروزی را بر نمی تابد و می خواهد مثل اِمینم(خواننده) طغیانگر باشد...

قسمتی از متن کتاب:

"از آن خنده های ناباورانه تحویلم می دهد،‌از آن پوزخندهایی که یعنی، تنها الاغی که تو دنیا حرفت تو کتش می رود خودتی و بس.توجه کن این روزها، این مدل خنده های مرده شوری چه قدر مد شده اند.برو سراغ یک عوضی و یک چیزی بگو، بگو:"آسمون آبیه"تا یکی از این خنده های مرده شوری را سر بدهد، جان تو اگر دروغ بگویم!مردم این روزها این جوری موضع عوض می کنند، از کشفیاتم است..دیگر حقیقت را به رویت نمی آوردند، فقط پوزخند می زنند که یعنی:خر خودتی!"

تابستان گند ورنون/دی بی سی پی یر/ترجمه مریم محمدی سرشت/چاپ1388/ 9000تومان/برنده جایزه بوکر 2003


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
13 بهمن 1388 ساعت 12:40 PM


پشت تشت قرمز چمباتمه زدی و لباس ها را چنگ می زنی...بینی ات از همیشه بزرگ تر به نظر می رسد، چادرت را محکم دور کمرت گره زدی تا گرمای حمام نیم ساعت قبلت را همان جا زیر لباس هایت محفوظ نگه داری.چنگ می زنی و من از پشت پنجره ی قدی نگاهت می کنم، دستان لاغر و ورزیده ات با لباس ها ی کثیف و آب سرد می جنگد...جنگی که تو پیروز آنی...لب هایت بی صدا می جنبد..می دانم!داری با خودت حرف می زنی.حرف های همیشگی و گلایه های تکراری...مخاطب حرف هایت، گوشه ی اتاق زانوهایش را بغل زده و سیگار پشت سیگار، زندگی ات را دود می کند...آخر اگر از جنس همین دیوارهای دوده خورده هم بود تا به حال در برابر حرف هایت که هم چون تیری او را نشان گرفته، به حرف می آمد..اما نه!انگار جنسش از ما نیست...نمی دانم، یعنی درک نمی کنم این همه خونسردی و بی تفاوتی یک نفر را...یعنی نمی داند که بی تفاوتیش، عصبانی ترت می کند..ای کاش همه چیز را به هم می ریخت، فریاد می زد، ظرف ها را می شکست، کتک می زد ولی این گونه سرد و بی تفاوت و ساکت گوشه دیوار، تو را دود نمی کرد....

یک ساعتی گذشته و تو هم چنان نشسته بر چهارپایه ی کوچک وسط برف های چرک حیاط، چنگ می زنی، لباس های کهنه را که نه...گویی تمام زندگی ات را...چنان چنگ می زنی که انگار می خواهی تمام نکبت و سیاهی اش را میان همین تشت و لباس های کهنه و کثیف،‌ از میان ببری....

صدایم می کنی...دمپایی های سبزم را می پوشم و می آیم.می دانم، اندکی تاخیر در اجرای فرمانت،‌داد و بیدادت را بلند می کند..لباس ها را آب می کشی و دانه دانه دستم می دهی تا روی بند رخت پهن کنم..دستانم در آستانه ی انجمادند...اما جرات اعتراض نیست...بلند می شوی و محکم به شانه ام می کوبی که عرضه نداری یک رخت پهن کنی..گم شو تو خونه!کنار بخاری مچاله می شوم...آن قدر که لباس های روی بند با دیدنم به گریه می افتند و اشک هایشان در امتداد آستین هایشان سرازیر می شود...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
10 بهمن 1388 ساعت 09:23 AM


رسیدی سرکار...کاپشنت رو درآوردی، نشستی پشت میز تا یه روز احمقانه ی دیگه رو ابلهانه تمومش کنی و بندازیش تو سطل آشغال،‌ که یهو چشمت می خورده به اون کادر کوچولوی کنار روزنامه، که سلینجر درگذشت....یا به عبارتی مرد...خشکت می زنه...می دونستی که سنش بالا بود و طبیعیه مرگش تو نود و یک سالگی اما نمی دونی چرا این قدر خشکت می زنه و اشک تو چشمات جمع میشه...یه همچین حالی بهت کم دست میده بعد از شنیدن خبر مرگ آدما...بیش تر می خندی تا بخوای گریه کنی...چون به نظرت مرگ، مسخره است...هم خودش و هم اون کار ملال انگیزش....اما این بار دارم گریه می کنم...سر ساعت هشت صبح...پشت این میز بد رنگ، نشستم و برای مردی گریه می کنم که فرسخ ها دورتر از من، مرده و دیگه نیست....اشک می ریزم و آرزو می کنم که ای کاش نویسنده ها نمی مردند.....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>